سيد محمد باقر برقعى

2938

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

از سال 62 از دو تن شعراى گيلان ، به نام فخرىنژاد و مرحوم معالى استفاضه كرده‌ام و از سال 1365 از اديب و شاعر معاصر گيلان رحمت موسوى بهره‌مند شده‌ام . » كريمى كه در شعر كريم تخلص مىكند ، به دواوين شعراى متقدم مانند سعدى ، حافظ ، حكيم نظامى ، عراقى و كليم كاشانى دلبستگى خاصى دارد و از معاصرين از اشعار پروين اعتصامى و فرخى يزدى لذت مىبرد . وى غير از شعر فارسى به زبان محلى گيلكى شعرهايى سروده است . سنگ استقامت نه به سر هواى كويى نه به جان شرار دارم * نه به دام عشقى اندر ، نه به دل قرار دارم نه عبيد شيخ و زاهد نه مريد پير و مرشد * نه خراب و مست از مى نه دو چشم زار دارم شده قهر و ناز خوبان ، سپر بلاى جانم * من از اين بلاى گردان ، گله صد هزار دارم به حريم گلعذاران ، ز سعايت رقيبان * به گناه بىگناهى همه نيش خار دارم ز شمار رفته بيرون و گذشته آب از سر * به ستارگان عالم غم بىشمار دارم نرود به خواب چشمم همه‌شب كه تا درآيد * به خيال آسمانم مهى در كنار دارم گل حسرت ار نصيب است مرا رواى نبود * كه حذر ز باغ و بستان و ز جويبار دارم ز درون تنگ سينه رسد اين پيام هردم * كه اميد بيكرانى بر كردگار دارم نه نبرد با حريفان ، شده‌ام چو سنگ خارا * نروم برون ز ميدان سر كارزار دارم سر مشكلات گيتى تو به سنگ استقامت * بشكن « كريم » كامشب نفس بهار دارم خطّ امامت آمد بهار و مرغ دلم را ترانه نيست * درگير موج و بحر غمم را كرانه نيست كشتى ما به دست قضا و قدر شكست * ناجى به‌جز خداى بزرگ يگانه نيست در باغ زندگى گل حسرت نصيب ماست * دانا به رنج اندر ، و اين يك فسانه نيست داديم نقد عمر و جوانى به ناز يار * غافل كه شرط عهد بر نازدانه نيست تا بسته‌ايم چشم ز خوبان روزگار * از ديده جز سرشك ملامت روانه نيست آماج تير دشمن غدّار روز و شب * از خويش نيز حراست اين نام و خانه نيست گشتيم هركجا كه توان گشت بهر دوست * آن كيمياى دهر چرا در زمانه نيست